حقد

(حِ) [ ع. ] (اِمص.) کینه ورزی، عناد. ج. احقاد، حقود.

    حقنه

    (حُ نِ) [ ع. حقنه ] (اِ.) اماله، وارد کردن داروی مایع از طریق مقعد.

      حقه

      (حُ قِّ) [ ع. حقه ]
      ۱- (اِ.) ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر یا اشیاء دیگر.
      ۲- کوزه مانندی کوچک از جنس سفال یا چینی که روی آن سوراخ ریزی دارد، آن را به سر وافور نصب می‌کنند برای کشیدن تریاک.
      ۳- (ص.) حیله گر، زرنگ.

        حقه باز

        (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.)
        ۱- شعبده باز.
        ۲- مکار، فریب دهنده.

          حقود

          (حَ) [ ع. ] (ص.) کینه ورز، پرکینه.

            حقوق

            (حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حق.
            ۱- راستی‌ها، درستی‌ها.
            ۲- وظایف، تکالیف.
            ۳- در فارسی به معنای دستمزد.
            ۴- مجموعه قوانین، قواعد و رسوم لازم الاجرایی که به منظور استقرار نظم در جوامع انسانی وضع یا شناخته شده‌است. ؛ ~ اجتماعی مجموعه حقوق فرد در پیوند با اجتماع. ؛ ~ بازنشستگی حقوقی که کارمند یا کارگر در دوران بازنشستگی می‌گیرد. ؛ ~ بشر مجموعه حقوق و اختیاراتی که به یک شخص به عنوان انسان و بدون در نظر گرفتن نژاد، ملیت، تابعیت یا جنس او داده می‌شود. ؛ ~ بین الملل شاخه‌ای از علم حقوق که از قانون‌های حاکم بر روابط کشورها گفتگو می‌کند.

              حقوق بگیر

              (~. بِ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که هر ماه حقوق دریافت می‌کند.

                پیمایش به بالا