حوقله

(حَ قَ لَ یا حُ قَ لِ) [ ع. حوقله ] (مص ل.) لا حول و لا قوه الا بالله گفتن.

    حول

    (حُ) [ ع. ]
    ۱- (اِمص.) قدرت، توانایی.
    ۲- (اِ.) قوه، نیرو.
    ۳- پیرامون، گرداگرد.
    ۴- سال، سنه. ج. احوال.

      حوله

      (حُ لِ) (اِ.) = هوله: پارچه‌ای که با آن صورت و دست‌ها را پاک و خشک کنند.

        حومه

        (مِ) [ ع. حومه ] (اِ.)اطراف و گرداگرد شهر.

          حی

          (حَ یّ) [ ع. ] (ص.) زنده. ج. احیا.

            حیا

            (حَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- باران.
            ۲- فراخی سال.

              حیاء

              (حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.

                پیمایش به بالا