حیف

(حِ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- ظلم، جور.
۲- افسوس، دریغ. ؛~ِ نان نوعی توهین درباره کسی که آن قدر نالایق است که لیاقت نان خوردن هم ندارد.

    حیل

    (حِ یَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حیله ؛ چاره‌ها.

      حیله

      (لِ) [ ع. حیله ] (اِمص.)۱ – قدرت، توانایی.
      ۲- چاره.
      ۳- فریب، نیرنگ.

        حین

        (حَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هلاک، مرگ.
        ۲- محنت.

          حین

          [ ع. ] (اِ.) هنگام، وقت. ج. احیان.

            حیه

            (حَ یَّ) [ ع. حیه ] (اِ.) مار، افعی. ج. حیات.

              خ

              (حر.) حرف نهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر عدد “۶۰۰” می‌باشد.

                پیمایش به بالا