خا

(ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده» آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.

    خاب

    (ص. اِ) بازپس افکنده.

      خاتم

      (تِ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) ختم کننده.
      ۲- (اِ.) پایان، عاقبت.

        خاتم

        (تَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – انگشتری.
        ۲- مهر، نگین. ج. خواتم.
        ۳- آخری، آخرین.
        ۴- اشیایی مثل قاب عکس، جای قلم و مانند آن که بر روی آن با عاج، استخوان، فلز و چوب زینت کاری و نقش و نگار شده باشد.

          خاتمه

          (تِ مِ یا مَ) [ ع. خاتمه ] (اِفا.) مؤنث خاتم، پایان، انجام. ج. خواتیم.

            خاتون

            [ تر. ] (اِ.)
            ۱- بانوی بزرگ زاده.
            ۲- کدبانو، بی بی.

              خاثر

              (ثِ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- بسته، دلمه شده.
              ۲- شوریده دل.
              ۳- تباه عقل گشته.

                پیمایش به بالا