خراسان

(خُ)
۱- مشرق. مق بابل، مغرب.
۲- نغمه‌ای است از موسیقی قدیم.

    خراص

    (خَ رّ) [ ع. ] (ص.) دروغ باف، دروغ – زن.

      خراط

      (خَ رّ) [ ع. ] (ص.) چوب تراش، کسی که با دستگاه چوب تراشی اشیاء چوبی درست می‌کند.

        خراطیم

        (خَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جِ خرطوم.
        ۲- مجازاً به معنی بزرگان، مهتران.

          خراطین

          (خَ) [ معر. خراتین ] (اِ.) کرمی دراز و سرخ رنگ که در جاهای نمناک و مرطوب بوجود می‌آید.

            خرافات

            (خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خرافت.
            ۱- سخنان بی اصل.
            ۲- افسانه‌ها.

              پیمایش به بالا