اسم ابکار (اِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پگاه برخاستن. ۲- (مص م.) بامداد از خواب بیدار کردن. ۳- (اِ.) بامداد.
عامیانه ابل (اَ بُ) (عا.) ۱- مخفف ابوالفتح، ابوالقاسم و مانند آنها.۲ – نره، احلیل (در تداول لاتها).
مصدر لازم ابلاء ( اِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- عذر خود را بیان کردن. ۲- سوگند خوردن. ۳- ادا کردن. ۴- پذیرفتن.
اسم ابلاغیه (اِ یِّ یا یَُ) [ ع. ] (اِ.) ورقهای که از طرف مقامات ذی صلاحیت صادر شود و مطلبی را ابلاغ کنند.
صفت ابلق (اَ لَ) [ ع. ] (ص.) ۱- دو رنگ. ۲- پیس، پیسه، سیاه و سفید. ۳- مجازاً روزگار، زمانه. ابلک هم گویند.