خربزه

(خَ بُ زِ) (اِ.) گیاهی است از تیره کدوییان که میوه اش درشت و شیرین و آب دار است. ؛ پوست ~ زیر پای کسی گذاشتن کنایه از: وسیله اغفال کسی را فراهم کردن و او را دچار لغزش ساختن.

    خربط

    (خَ بَ)
    ۱- (اِ.) مرغابی بزرگ.
    ۲- (ص.) ابله، نادان.

      خربق

      (خَ بَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی است از تیره آلاله‌ها، دارای برگ‌های دراز و ساقه کوتاه، با گل‌های پنج برگ و سرخ کم رنگ و بیخ دراز مانند پیاز و ریشه‌های باریک، طعم آن تلخ است و انواع بسیار دارد که مهمترین آن‌ها دو نوع سیاه و سفید است.

        خربنده

        (خَ بَ دِ) (اِ.)۱ – نگاهبان خر، خرکچی.
        ۲- کسی که خر را کرایه دهد.

          خرپا

          (خَ) (اِمر.) داربستی از چوب یا آهن به شکل مثلث که زیر سقف، پل و مانند آن قرار می‌دهند.

            خرپشته

            (~. پُ تِ) (اِمر.)
            ۱- پشته بزرگ.
            ۲- خیمه.
            ۳- طاق، ایوان.
            ۴- نوعی جوشن.

              پیمایش به بالا