خصب

(خَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شکوفه خرما.
۲- درخت خرما.

    خصل

    (خَ) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) داو، گرو، آن چه که بر سر آن قمار کنند.
    ۲- (مص م.) بریدن، جدا کردن.

      خصلت

      (خَ لَ) [ ع. خصله ] (اِ.) خوی، صفت. ج. خصال.

        خصم

        (خَ) [ ع. ] (اِ.) دشمن، ج. خصام، خصوم.

          خصمانه

          (خَ نِ) [ ع – فا. ] (ق مر.) از روی دشمنی، از روی خصومت.

            خصوص

            (خُ) [ ع. ] (مص م.)
            ۱- ویژه ساختن.
            ۲- خاص بودن.
            ۳- (اِمص.) گزیدگی، ویژگی.

              خصوصاً

              (خُ صَ نْ) [ ع. ] (ق.) به طور خصوصی، علی الخصوص، به ویژه.

                خصوصی

                (خُ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
                ۱- شخصی، داخلی.
                ۲- محرمانه و غیرعلنی.
                ۳- خاص، ویژه.
                ۴- مربوط به اشخاص حقیقی و حقوقی خارج از نظارت یا حوزه کارهای دولت. مق دولتی.

                  خصوصیت

                  (خُ یَّ) [ ع. خصوصیه ] (اِمص.)
                  ۱- ویژگی، اختصاص.
                  ۲- آشنایی، دوستی.

                    پیمایش به بالا