خصوم

(خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خصم ؛ دشمنان، پیکارجویان، منازعان.

    خصومات

    (خُ) [ ع. ] جِ خصومت ؛ دشمنی‌ها، عداوت‌ها.

      خصی

      (خَ یّ) [ ع. ] (ص.) اخته ؛ مردی که بیضه اش را کشیده باشند.

        خصیله

        (خَ لِ یا لَ) [ ع. خصیله ] (اِ.)
        ۱- قطعه گوشت پی دار، گوشتی که در آن عصب باشد؛ ج. خصیل: خصائل.
        ۲- دسته مو، موی درهم پیچیده.

          خضاب

          (خِ) [ ع. ] (اِ.) حنا، آن چه که موی سر و صورت یا پوست بدن را با آن رنگ کنند.

            خضر

            (خَ ضَ) [ ع. ] (مص ل.) سبز شدن، به رنگ برگ درخت درآمدن.

              پیمایش به بالا