خطف

(خَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ربودن، به سرعت ربودن چیزی.
۲- خیره کردن برق چشم را.

    خطل

    (خَ طَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- سخن بسیار و بیهوده.
    ۲- احمقی، شتابکاری.

      خطمی

      (خَ یا خِ یّ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیره پنیرکیان، دارای ساقه ضخیم و بلند، برگ‌هایش پهن و ستبر و ریشه اش دراز و دوکی شکل و آبدار است. ریشه آن در پزشکی مصرف فراوان دارد.

        خطه

        (خِ طِّ) [ ع. خطه ] (اِ.)
        ۱- پاره‌ای زمین.
        ۲- شهر بزرگ.
        ۳- ناحیه، کشور. ج. خطط.

          خطوات

          (خُ طُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خطوه ؛ گام‌ها، قدم‌ها.

            خطوط

            (خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خط.
            ۱- خط‌ها.
            ۲- بنفشه‌ها.
            ۳- رشته‌ها، راه‌ها.

              خطوه

              (خُ وِ) [ ع. خطوه ] (اِ.) گام، قدم. ج. خطوات.

                پیمایش به بالا