خلخال
(خَ) [ ع. ] (اِ.) حلقهای فلزی که زنان برای زینت به مچ پای خود میاندازند. ج. خلاخیل.
(~.) [ ع. ] (اِ.) پستانداری است که از حشرات تغذیه میکند و چشمان وی ضعیف است و در زیر زمین زیست مینماید؛ انگشت برک.
(خُ لَ) (اِ.) گیاهی است جزو دسته پیچیهای دارای برگهای کوچک و گلهای سفید یا آبی و یا زرد که دانه آن خوردنی است.
(خِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آنچه با چیز دیگر آمیخته شده باشد.
۲- هر یک از سرشتهای چهارگانه: خون، بلغم، سودا، صفرا. ج. اخلاط.