خلط

(خَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آمیختن، درهم آمیختن.
۲- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.

    خلع

    (خُ) [ ع. ] (مص م.) طلاق گرفتن زن از شوهر با بخشیدن مهر خود یا با دادن مال.

      خلع

      (خَ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- کندن، برکندن.
      ۲- جدا کردن.
      ۳- برکنار کردن کسی از شغل.

        خلعت

        (خِ عَ) [ ع. خلعه ] (اِ.) جامه دوخته که بزرگی به کسی بخشد. ج. خِلَع.

          خلف

          (خَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- جانشین، بازمانده.
          ۲- فرزند، فرزند شایسته. ج. اخلاف.

            خلق

            (خَ لِ) [ ع. ] (ص.) نیکخوی، خوش – خوی.

              پیمایش به بالا