داو زدن

(زَ دَ) (مص ل.)
۱- به نوبت خود بازی کردن.
۲- ادعای امری کردن.
۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.

    داوری

    (~.) [ په. ]
    ۱- (حامص.) قضاوت کردن.
    ۲- شکایت کردن.
    ۳- ستیزه، جنگ.
    ۴- (اِ.) واقعه.

      داوطلب

      (طَ لَ) [ ع – فا. ] (ص مر.) آن که به اراده خویش آماده شود که کاری را بر عهده گیرد.

        داوودی

        (اِ.)نوعی گل درشت و پُر پر به رنگ -‌های سرخ، زرد و سفید.

          داوین

          (اِ.) = داون: یکی از جامه‌های زنان (در ردیف سماخچه و پیرهن نام برند).

            پیمایش به بالا