دفتر کل

(~ کُ) (اِمر.) دفتری که هر مؤسسه بازرگانی باید آن را نگه داری و هر هفته لااقل یک بار داد و ستدش را با تفکیک موضوع در آن ثبت کند.

    دفتر معین

    [ ع. ] (~ مُ) (اِمر.) از دفترهای تجارتی که در آن حساب‌ها به طور تفکیک در صفحه‌های جداگانه ثبت و نگه داری می‌شود.

      دفترچه

      (~. چِ) (اِمصغ.) دفتر کوچک. ؛ ~ پس انداز دفترچه‌ای که بانک یا مؤسسه مالی به هر دارنده حساب پس انداز می‌دهد و در آن مبلغ موجودی و دریافتی یا پرداختی را ثبت می‌کند.

        دفترخانه

        (~. نِ) [ معر. ] (اِمر.)اداره‌ای وابسته به اداره ثبت که در آن اسناد انواع معاملات یا ازدواج وطلاق را ثبت کنند، دفتر اسناد رسمی، محضر.

          دفتردار

          (~.) [ ع – فا. ] (اِ.)
          ۱- کسی که مسئول نوشتن و تنظیم و نگه داری دفترهای یک مؤسسه‌است.
          ۲- مدیر یا صاحب دفترخانه.

            دفتریار

            (~.) (اِمر) یکی از کارمندان دفتر – خانه (دفتر اسناد رسمی) که سمت معاونت دفترخانه را دارد.

              دفته

              (دَ تِ) (اِ.) آلتی فلزی دسته دار شبیه شانه که بافندگان پارچه هنگام بافتن پارچه آن را در دست گیرند و روی پود را می‌کوبند تا آن چه بافته شده جابه جا و محکم شود.

                دفزک

                (دَ زَ) (ص.)
                ۱- گنده، ستبر.
                ۲- فربه.

                  دفعتاً

                  (دَ عَ تَ نْ) [ ع. دفعه ] (ق.) ناگهان، یکباره.

                    پیمایش به بالا