دلو

(دَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ظرف آبکشی، سطل.
۲- نام یازدهمین برج از برج‌های دوازده گانه منطقه البروج که خورشید در حرکت ظاهری خود در بهمن ماه در این برج دیده می‌شود.

    دلیجان

    (دِ) [ فر. ] (اِ.) کالسکه بزرگ برای حمل و نقل مسافر در قدیم.

      دلیر

      (دِ) (ص.)
      ۱- دلاور.
      ۲- بی باک، گستاخ.

        دلیل

        (دَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- مرشد، راهنما.
        ۲- راه، طریق.
        ۳- جهت، سبب.
        ۴- آن چه که برای اثبات امری به کار برند. ج. ادلاء ادله.

          دم

          (دَ) [ په. ] (اِ.)
          ۱- نفس، هوایی که با نفس کشیدن به داخل ریه فرستاده می‌شود.
          ۲- لحظه، هنگام.
          ۳- کنار و لبه چیزی.
          ۴- دهان.
          ۵- کنایه از: نخوت و تکبر.
          ۶- بانگ، خروش.
          ۷- بوی، عطر.

            دم

            (~.) [ ع. ] (اِ.) خون. ج. دماء.

              دم

              (دُ) [ په. ] (اِ.) = دنب: زایده‌ای است کم و بیش دراز که از تعدد مهره‌های استخوان در دنبالچه به وجود آمده‌است. در جانوران چهارپا به شکل دسته‌ای مو در پشت پاها آویزان است و در پرندگان به شکل پرهایی که در پایان بدن آن روییده. ؛ ~ اسبی الف – نوعی بستن موی سر از پشت که شبیه دم اسب باشد. ب – باران شدید و مداوم. ؛~ بر زمین زدن کنایه از: تسلیم شدن. ؛ ~ گاوی به دست آوردن: کنایه از: وسیله درآمد یا مقامی به دست آوردن. ؛ ~ خروس کنایه از: نادرستی یا دروغگویی. ؛ با ~ خود گردو شکستن کنایه از: نهایت شادمانی داشتن.

                پیمایش به بالا