دومان
[ مغ. دومن ] (اِمر.) طوفان.
(دَ) [ ع. ] (ص.)
۱- مریض، ناخوش.
۲- آن که ملازم مکانش باشد.
۳- آن چه باطنش فاسد باشد. مکان ~:
۱- ناموافق برای صحت بدن.
۲- مکار، حیله گر.
(دُ یَ) (اِمر.)
۱- کنایه از: دم آخر مردن.
۲- بحر سوم از هفده بحر اصول موسیقی.
۳- نشان دادن هر یک از دو طاس یک خال را در بازی تخته نرد.