( اِ ) (اِ.)(عا.) گریه، زاری. معمولاً با ترکیب اِز و جِز میآید.
پای درآوردن (~. دَ. وَ دَ) (مص م.) ۱- شکست دادن، از بین بردن. ۲- بی نهایت خسته کردن.
(اَ. دَ. مَ دَ) (مص ل.) نتیجه دادن، مشخص شدن نتیجه نهایی کار یا عملی.
(اَ. بَ رِ) (ق.) بالای، برفرازِ.
(اَ. بَ) (اِ.) ۱- از حفظ، از حافظه. ۲- به یاد سپرده شده.
(~. بُ نِ دَ) (ق.) به رضا و رغبت.
(~. بُ نِ) (ص.)نهایت کمال اطاعت، فرمانبرداری.
(~. دَ. مَ دَ) (مص ل.) ۱- شکست خوردن، تسلیم شدن. ۲- به نهایت خسته شدن.
(~. پَ. ک دَ)(مص ل.) پشت – سر نهادن.
(اَ. دَ. رَ تَ)(مص ل.) خشمگین شدن، عصبانی شدن.