قلاع
(قِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قلعه.
(قَ لْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عضوی ماهیچهای که در سمت چپ قفسه سینه جا دارد و کارش رساندن خون به تمام نقاط بدن است.
۲- خاطر، ضمیر.
۳- دانش، علم.
۴- میان، وسط، درون، داخل.
۵- مرکز.
۶- میانه لشکر.
(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی.
۲- واژگون ساختن چیزی.
۳- در فارسی به معنی زر و سیم ناسره.
۴- (اِ.) نام یکی از صنایع شعری.
(قَ بُ لْ اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دل شیر، قلب اسد.
۲- نام ستارهای به رنگ آبی – سفید و قدر ۳/۱ در میان صورت فلکی شیر یا اسد که ۸۶ سال نوری با ما فاصله دارد.