(~. کَ دَ) (مص ل.) (عا.) خود را به سویی کشیدن، به طرفی خزیدن.
(کِ مَ)(ص.) (عا.) جنس کشیدنی، وزن کردنی.
(کَ) ۱- (ص فا.) کشنده. ۲- (اِ.) خیمهای که به یک ستون برپا کنند.
(کَ. کَ) (ق.) در حال کشیدن.
(کَ دَ) (مص م.) کشیدن.
(کِ وَ) (ص فا.) دهقان، برزگر.
(~.) (حامص.) زراعت، زراعت کردن.
(کَ) (اِ.) درخت گز.
(کِ) ۱- (مص م.) کاشت، کاشتن. ۲- (ص مف.) زراعت، شخم.
(کُ) (مص مر.) کشتن، قتل.