(ص فا.) گوینده، سخن گو.
(ق.) واژهای که برای ظن و احتمال به کار رود. مثل: گویا او ایرانی است.
(گَ) (ص.) پاکار، پیشکار.
(گَ) (اِ.)۱ – ظروف شیر و ماست و دوغ. ۲- چوبی که بدان دوغ را جهت برآوردن مسکه زنند، شیرزنه.
(یِ) (اِمص.) گفتن، گفتار.
(یَ دِ) (حامص.) ۱- سخن گویی، نطق. ۲- خوانندگی (آواز)، قوالی.
(یَ دِ) (اِفا.) ۱- سخنگو. ۲- آن که شغلش در رادیو و تلویزیون گویندگی است.
(ق.) قید شک و تردید. به معنی گویا، پنداری.
(گِ) [ انگ. ] (اِ.) مرد، ولگرد، یارو. در جمع به معنای همجنس بازان مذکر.
(اِ.) مخفف گیاه.