گویا

(ق.) واژه‌ای که برای ظن و احتمال به کار رود. مثل: گویا او ایرانی است.

    گویس

    (گَ) (اِ.)۱ – ظروف شیر و ماست و دوغ.
    ۲- چوبی که بدان دوغ را جهت برآوردن مسکه زنند، شیرزنه.

      گوینده

      (یَ دِ) (اِفا.)
      ۱- سخنگو.
      ۲- آن که شغلش در رادیو و تلویزیون گویندگی است.

        گویی

        (ق.) قید شک و تردید. به معنی گویا، پنداری.

          گی

          (گِ) [ انگ. ] (اِ.) مرد، ولگرد، یارو. در جمع به معنای همجنس بازان مذکر.

            پیمایش به بالا