ل

(حر.) بیست و هفتمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۳۰ در حساب ابجد.

    لؤلؤ

    (لُ لُ) [ ع. ] (اِ.) مروارید؛ ج. لا´لی.

      لؤم

      (لُ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) فرومایه شدن.
      ۲- (اِمص.) فرومایگی، پستی.

        لئام

        (لِ) [ ع. ] (ص.) جِ لئیم ؛ فرومایگان.

          لا

          (ص فا.) پالاینده، صافی کننده.

            لا

            [ فر. ] (اِ.) ششمین نُت در موسیقی.

              لا

              (اِ.)
              ۱- تو، میان.
              ۲- تا، تای پارچه یا لباس. ؛ برای ~ی جِرز خوب بودن کنایه از: بی فایده و ناکارآمد بودن.

                پیمایش به بالا