(لَ. سَ) (ص مر.) ساکت، خاموش.
(~.) (ص فا.) داغ.
(~. ش کَ) (ص نسب.) شکافته لب، کسی که یکی از دو لب او شکاف مادر – زادی داشته باشد.
(~.) (ص مر.) (عا.) دارای شوری اندک.
(~. کَ دَ) (مص ل.) تبسم کردن، شکرخند زدن.
(لَ. قِ) (ص نسب.) آن که دارای لبی باریک مانند قیطان است.
(~. گَ) (ص مف. اِ.) کاسه و مانند آن که دارای لبههایی مایل به شیب داشته باشد.
(~. گَ دَ)(مص م.)تأسف خوردن، پشیمانی نمودن.
(لَ. نَ زَ دَ) (مص ل.) (کن.) هیچ نخوردن.
(لُ) [ ع. ] (اِ.) خالص و برگزیده از هر چیزی.