لست

(لَ سْ) (ص.)
۱- خوب، نیکو.
۲- قوی.

    لسع

    (لَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- گزیدن (مار و عقرب و غیره).
    ۲- اذیت کردن کسی را به زبان.

      لسن

      (لَ س ِ) [ ع. ] (ص.) فصیح، زبان آور.

        لسیع

        (لَ) [ ع. ] (ص.) گزیده (مار و کژدم).

          لش

          (لُ) (اِ.) گل و لای تیره که در بن حوض و ته تالاب باشد، لجن.

            لش

            (لَ) (ص.) بی کار، تنبل، بی عار.

              لش کش

              (لَ کِ یا کَ) (ص فا.) = لش کشنده:
              ۱- ارابه و جز آن که با آن لش گوسفند را به دکان‌های قصابی برند.
              ۲- مردی که لش گوسفند را به دوش در لش کش نهد یا از آن برگیرد و به دکان قصابی برد.

                پیمایش به بالا