لزوم

(لُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پیوسته ماندن با کسی.
۲- لازم شدن، ضرورت.

    لژ

    (لُ) [ فر. ] (اِ.)۱ – جایی خاص در تماشا – خانه‌ها.
    ۲- بخش ممتاز سالن سینما، دورترین بخش از پرده.
    ۳- جایگاه (فره).

      لژیون

      (لِ یُ) [ فر. ] (اِ.) از تقسیمات ارتش روم که از سه هزار تا شش هزار نفر تشکیل می‌شد.

        لژیونر

        (لِ یُ نِ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از افراد لژیون رومی.

          لسان

          (لِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- زبان. ج. السنه، السن.
          ۲- سخن، کلام.

            لسان الغیب

            (لِ نُ لْ غَ) [ ع. ] (ص مر. اِمر.)
            ۱- آن که اسرار نهانی و پنهان گوید.
            ۲- لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ غزل سرای نامی ایران.

              پیمایش به بالا