له

(لِ) (ص.) کوبیده و نرم شده.

    له

    (لَ) (اِ.) شراب، باده انگوری.

      له

      (~.) [ ع. ] (ق.) برای او، به نفع او.

        له

        (لُ) (اِ.) = آله. آلوه. اله: عقاب.

          له له زدن

          (لَ لَ. زَ دَ) [ ازع. ] (عا.)
          ۱- بر اثر تشنگی مفرط زبان را پیاپی و به سرعت از دهان بیرون آوردن.
          ۲- بسیار تشنه بودن.
          ۳- زبان بیرون آوردن سگ و نفس زدن وی با صدا و سرعت براثر تشنگی یا گرما.
          ۴- ملتهب بودن از شدت گرما.

            لهاز

            (لِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- چوب پاره‌ای که به وسیله آن سوراخ تبر و چرخ چاه را تنگ کنند.
            ۲- داغی که بر زیر گوش اشتر نهند.

              لهاشم

              (لَ شُ) (ص.) هر چیز بد و زشت، زبون، پست.

                پیمایش به بالا