لهب

(لَ هَ) [ ع. ] (اِ.) شعله آتش.

    لهجه

    (لَ جِ) [ ع. لهجه ] (اِ.)
    ۱- زبان.
    ۲- طرز سخن گفتن و تلفظ.
    ۳- شعبه‌ای از زبان.
    ۴- تلفظ واژه‌های یک زبان به شیوه خاص یک منطقه.

      لهذا

      (لِ‌ها) [ ع. ] (ق.) از این جهت، از این رو.

        لهر

        (لَ هَ) (اِ.)
        ۱- شراب خانه، میخانه.
        ۲- فاحشه خانه.

          لهف

          (لُ فَ) [ ع. ] (اِ.) صورتی که دختران از پارچه سازند و با آن بازی کنند. ج. لهفتان.

            لهف

            (لَ) [ ع. ] (اِ.) حسرت، اندوه.

              لهف

              (لَ هَ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – اندوهگین گردیدن، حسرت خوردن.
              ۲- افسوس خوردن، دریغ ورزیدن.

                پیمایش به بالا