متعارفی

(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به متعارف، مربوط به متعارف: ؛اصول ~قضایایی هستند که به نفسه معلومند و اثبات آن‌ها احتیاج به قضیه دیگر ندارد.

    متعاقباً

    (مَُ تَ قَ بَ نْ) [ ع. ] (ق.) به زودی، پس از این، پیرو (فره).

      متعاقد

      (مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِ.) آن که پیمان می‌بندد.

        متعال

        (مُ تَ) [ ع. ] (ص.) بلند شونده، بلند – پایه، والا، برتر.

          متعاهد

          (مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) آن که با دیگری عهد و پیمان بندد، هم عهد.

            پیمایش به بالا