مزدوجه

(مُ دَ وَ جِ) [ ع. مزدوجه ] (اِ.) نک مزوجُه.

    مزدور

    (مُ) [ په. ] (ص مر.) اجیر، کسی که برای گرفتن مزد کار انجام می‌دهد.

      مزدی پز

      (مُ. پَ) (ص فا.) نانوایی که آرد یا خمیر از اشخاص گرفته در مقابل مزد نان بپزد.

        مزدیسنا

        (مَ دَ یَ) (اِ.) خداپرستی، مزدا – پرستی، پیرو دین مزدایی.

          مزراق

          (مِ زْ) [ ع. ] (اِ.) نیزه کوتاه، زوبین. ج مزاریق.

            مزرد

            (مُ زَ رَّ) [ ع. ] (ص.) حلقه حلقه (زره).

              مزرعه

              (مَ رَ عِ) [ ع. مزرعه ] (اِ.) کشتزار. ج. مزارع.

                مزعفر

                (مُ زَ فَ) [ ع. ] (اِمف.)
                ۱- زرد، به رنگ زعفران.
                ۲- غذایی که با زعفران خوشبو و رنگین کرده باشند.

                  پیمایش به بالا