مستسعه

(مُ تَ عَ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) سعادت یافته.
۲- (ص.) نیک بخت.

    مستسقی

    (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- آب خواهنده.
    ۲- مبتلا به بیماری استسقاء.

      مستشار

      (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- طرف مشورت، رایزن.
      ۲- متخصصی که از کشورهای خارج برای اصلاح وزارتخانه یا اداره‌ای استخدام کنند. ؛ ~ سفارت رای زن سفارت.

        مستشفی

        (مُ تَ فا) [ ع. ] (اِ.) بیمارستان، شفاخانه.

          مستصحب

          (مُ تَ حِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) یار گیرنده، همدم خواهنده.
          ۲- (ص.) یار، یاور.
          ۳- همراه دارنده.

            پیمایش به بالا