مکیدت

(مَ دَ) [ ع. مکیده ] (اِ.) مکر، خدعه. ج. مکاید.

    مکیدن

    (مَ دَ) (مص م.) چیزی را میان دو لب گذاشتن و آن چه را در آن است به داخل دهان کشیدن.

      مکیف

      (مُ کَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.) آنچه کیفیت و حالتی پدید بیآورد، لذت بخش ؛ کیف آور.

        مکیف

        (مُ کَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.) کیفیت داده، چگونگی داده، باکیفیت.

          مکین

          (مَ) [ ع. ] (ص.) جای گزین، جای گیر.

            مکینه

            (مَ نَ یا نِ) (اِ.) آلت مکیدن، محجمه.

              مگر

              (مَ گَ) (حر.)
              ۱- کلمه استثناء است و آن کلمه بعد از خود را از حکم ماقبل جدا کند: الا، به جز.
              ۲- باشد که، شاید.
              ۳- گویا، مثل این که.
              ۴- آیا (قید استفهام).

                پیمایش به بالا