ملاک

(مَ لّ) [ ع. ] (ص.) کسی که ملک و زمین بسیار داشته باشد.

    ملال

    (مَ) [ ع. ] (اِ.) اندوه، پژمردگی، افسردگی.

      ملالت

      (مَ لَ) [ ع. ملاله ] (اِمص.)
      ۱- افسردگی، دلتنگی.
      ۲- بیزاری، آزردگی.

        ملامین

        (مِ) [ انگ. ] (اِ.) جسمی است آلی که با الدئیدفرمیک تشکیل رزینی می‌دهد که در گرما قالب گیری می‌شود.

          ملانقطی

          (مُ لْ لا نُ قَ) (ص نسب.) کنایه از:
          ۱- کسی که زیاد به سنت‌های کهن ادبی پای بند باشد.
          ۲- کسی که به املای دقیق و تحت اللفظی واژه‌ها بیشتر توجه می‌کند تا معنای آن‌ها.

            پیمایش به بالا