ملکه

(~.) [ ع. ملکه ] (اِ.)
۱- زن پادشاه، شهبانو.
۲- زنی که پادشاه باشد.
۳- زنی که نمونه بارز یک خصوصیت ظاهری یا باطنی است: ملکه عصمت، ملکه زیبایی و مانند آن.
۴- جنس ماده بالغ و بارور در جامعه حشره‌های اجتماعی (زنبور عسل، موریانه، مورچه) که کار تخمگذاری را انجام می‌دهد.

    ملکوت

    (مَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- سلطه الهی و آسمانی.
    ۲- عالم فرشتگان.

      ملکوک

      (مَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- لکه دار.
      ۲- کنایه از: بدنام.

        ملکیت

        (مِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) ملک بودن (رابطه‌ای است مشروع میان مالک و مملوک و ملک).

          ملم

          (مُ لِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) نازل شونده.
          ۲- (اِ.) بلای نازل.

            ملماز

            (مَ) (اِ.) = ملمیز: رنگی که رنگرزان پارچه را بدان رنگ کنند.

              ملمع

              (مُ لَ مَّ) [ ع. ]
              ۱- (اِمف.) روشن کرده و درخشان.
              ۲- (ص.) رنگارنگ.
              ۳- پارچه دارای رنگ‌های مختلف.
              ۴- جانوری که پوست بدنش دارای لکه‌ها و خال‌هایی غیر از رنگ اصلی باشد.
              ۵- شعری که در آن یک مصرع عربی و یک مصرع فارسی و یا یک بیت عربی و یک بیت فارسی باشد.
              ۶- فلز کم قیمت که روی آن فلز گرانبهاتر کشیده باشند.

                پیمایش به بالا