ملمع کار

(~.) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که با طلا یا نقره روی فلزات دیگر کار می‌کند.
۲- کنایه از: منافق. مزوّر.

    ململ

    (مَ مَ) (اِ.) نوعی پارچه نخی سفید و نازک.

      ملمه

      (مُ لَ مَّ) [ ع. ملمه ] (اِ.) سختی‌ها، پیشآمدهای سخت.

        ملهم

        (مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- الهام کننده، تلقین کننده.
        ۲- خدای تعالی ؛ ج. ملهمین.

          ملهی

          (مُ) [ ع. ] (اِفا. ص.)
          ۱- آن که بازی می‌دهد.
          ۲- بذله گوی، مقلد.

            ملواح

            (مِ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- بلندقامت.
            ۲- زن لاغر و چالاک.

              پیمایش به بالا