منحل

(مُ حَ لّ) [ ع. ] (ص.)
۱- حل شده.
۲- در فارسی برچیده شده، نیست شده.

    منحنی

    (مُ حَ) [ ع. ] (اِفا.) کج، خمیده. ؛خط ~ خطی است که نه راست باشد نه شکسته.

      منحول

      (مَ) [ ع. ] (اِ مف.) سخن یا شعری که از دیگری باشد و به خود نسبت دهند.

        منخر

        (مِ خَ) [ ع. ] (اِ.) سوراخ بینی. ج. مناخر.

          پیمایش به بالا