موس

(مُ وْ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه الکترونیکی کوچکی که به رایانه متصل شود و با حرکت دادن آن بتوان مکان نما را روی صفحه نمایش جا به جا کرد و با دکمه‌های آن به سیستم فرمان‌هایی داد، موشی. (فره).

    موساد

    [ انگ. ] (اِ.) سازمان جاسوسی اسراییل.

      موستان

      (مُ وِ سْ) (اِمر.) زمینی که فقط در آن درخت انگور کاشته باشند، باغ انگور، تاکستان، رزستان.

        موسع

        (مُ وَ سَّ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) وسعت داده شده.
        ۲- (ص.) وسیع.

          موسم

          (مَ س) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- زمان، هنگام.
          ۲- فصل.

            موسوم

            (مُ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- نام نهاده شده، اسم گذاشته شده.
            ۲- در فارسی به معنای شناخته.

              پیمایش به بالا