ناشو

(شَ) (ص.) نشدنی، محال، غیرممکن.

    ناشور

    (اِ.) پارچه نخی چرکتاب مانند متقال.

      ناشی

      [ ع. ] (ص.) تازه کار، بی تجربه، ناوارد.

        ناصاف

        [ ع – فا. ] (ص.)۱ – کدر، تصفیه نشده.
        ۲- ناهموار.
        ۳- چرکین، ناپاک.

          ناصب

          (ص) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- برپا کننده، نصیب کننده.
          ۲- دشمن دارنده.
          ۳- آن که علی بن ابی طالب (ع) و خاندان او را دشمن دارد.
          ۴- عاملی که معمول خود را نصب دهد. ج. نواصب.

            پیمایش به بالا