ناظم

(ظِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نظم دهنده، ترتیب دهنده.
۲- به نظم آورنده، شاعر.
۳- مسئول نظم و ترتیب در مدارس یا مؤسسات.

    ناعم

    (عِ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- فراوان، فراوان نعمت.
    ۲- نرم، لطیف.

      ناعمه

      (عِ مَ یا مِ) [ ع. ناعمه ] (اِفا. ص.) مؤنث ناعم.
      ۱- نرم و لین.
      ۲- دختر نیکو زندگانی و نیکو خورش.
      ۳- درختی که برگ آن نرم باشد.
      ۴- نرم تن. ج. نواعم.

        ناعی

        [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آن که خبر مرگ کسی را آورده، خبر مرگ دهنده.
        ۲- خبر بد دهنده.

          ناغافل

          (فِ) [ فا – ع. ] (ص.)
          ۱- ناآگاه، بی خبر.
          ۲- (عا.) ناگهان، بی خبر.

            ناغول

            (اِ.)
            ۱- نردبان.
            ۲- سقف و پوشش بالای پلکان.

              ناف

              [ په. ] (اِ.)
              ۱- سوراخ مانندی در وسط شکم.
              ۲- میان هر چیزی. ؛~ کسی را به نام کسی بریدن آن راهنگام تولد نامزد این کردن. ؛به ~ کسی بستن الف – به مقدار فراوان به کسی خوراندن. ب – نثار کسی کردن.

                ناف افتادن

                (اُ دَ) (مص ل.) جابجا شدن عضلات ناف به سبب برداشتن باری سنگین یا بکار بردن زور زیاده از حد یا ترسیدن بسیار.

                  پیمایش به بالا