(~.) (اِ.) نخچیرگان ؛ نام لحن آخر از سی لحن باربد.
(~.) (اِمر.) شکارگاه.
(نَ) (ص مر.) کسی که شکار را به طرف صیاد میراند، شکارانگیز.
(نَ) (ص مر.) شکارچی، صیاد.
(نُ) (اِ.) بز پیش آهنگ گله.
(نَ خَ دِ) (ص مف.) (عا.) ۱- کنایه از: بدشکل، ناهموار. ۲- خشن، بی ادب.
(نُ یا نَ) (اِ.) نخستین فرزند.
(نَ یا نُ خُ) (ص.) ابتدا، آغاز.
(~. وَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) رییس وزیران، وزیر اعظم.
(نَ شَ) (ص نسب.) منسوب به شهر نخشب که زیبارویان آن معروف بودند.