نس

(نُ) (اِ.) پوز، گرداگرد دهان.

    نسا

    (~.) [ په. ] (اِ.) لاشه، مردار.

      نسابه

      (نَ سّ بَ) [ ع. نسابه ] (ص.) آن که نسب مردمان و قبایل داند، نسبت شناس.

        نساج

        (نَ سّ) [ ع. ] (ص.) جولاه، بافنده.

          نساسالار

          (نَ) (ص مر. اِمر.) در بین زرتشتیان کسی است که مرده را از در دخمه به درون دخمه می‌گذارد.

            پیمایش به بالا