نسایج

(نَ یِ) [ ع. نسائج ] (اِ.) جِ نسیجه. بافته شده‌ها.

    نسب

    (نَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نژاد، خاندان.
    ۲- خویشاوندی، قرابت. ج. انساب.

      نسب نامه

      (نَ سَ. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) ورقه‌ای که در آن صورت پدران یک فرد، یا مادران او، یا پدران و مادران وی نوشته شده باشد؛ شجره النسب.

        نسباً

        (نَ سَ بَ نْ) [ ع. ] (ق.) از جهت اصل و نژاد، از لحاظ نسب.

          نسبت

          (نِ بَ) [ ع. نسبه ] (اِ.)
          ۱- خویشی، قرابت.
          ۲- پیوستگی و ارتباط دو شخص یا دو چیز.

            نسبت کردن

            (~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.)
            ۱- نسبت دادن، منسوب کردن.
            ۲- مخصوص کردن، ویژه گردانیدن.

              نسبیت

              (نِ یَّ)(مص جع.)۱ – نسبی بودن.
              ۲- نام فرضیه ا ی است که انشتین آن را معرفی کرد. در این فرضیه به جای فاصله بین اشیاء فاصله بین حوادث در نظر گرفته می‌شود و زمان و فضا با هم در آن دخیل هستند. این دستگاه متکی به روابط ریاضی است نه به اشیاء و از نظر ریاضی قابل تأیید است.

                پیمایش به بالا