(نَ) [ ع. ] (مص م.) دور کردن، راندن.
(نَ) (اِ.) ۱- بوق، شیپور. ۲- بانگ بلند، ناله و زاری.
(~. مِ) (اِمر.)حکم و فرمان پادشاهان برای گرد آمدن سپاه.
(نَ) [ ع. ] (ص.) ۱- گرانمایه، قیمتی. ۲- نیکو، مرغوب.
(نِ)(اِ.) (عا.) غرغر، بهانه، بهانه جویی.
(نِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) ۱- بهانه – جویی کردن. ۲- غرغر کردن.
(نِ. نِ) (ص مر.) (عا.) کسی که زیاد بهانه میگیرد و غر میزند.
(نَ) [ ع. ] (اِ.) توده ریگ.
(نَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پاکیزه بودن. ۲- (اِمص.) پاکیزگی.
(نِ) [ ع. ] (اِ.) روی بند، پارچهای که با آن چهره را بپوشانند.