نیواره

(نِ رِ) (اِ.) وردنه ؛ چوبی استوانه‌ای که خمیر نان را با آن پهن می‌کنند.

    ه

    (هَ یا هِ) (های غیر ملفوظ) (پس.) به صورت پسوند به معانی ذیل آید:
    ۱- نسبت و اتصاف: الف – به اسم عام پیوندد و صفت سازد: نبرده = نبردی. ب – به اسم عام پیوندد و مفهوم اخص یابد: زرده. ج – به کلمه مرکب از عدد و اسم عام پیوندد و معنی مقدار دهد. (این نوع را هم «ها»ی مقداریه نامند).
    ۲- به اسم ذات یا صفت مطلق ملحق گردد و تغییری ظاهراً در معنی کلمه و هویت دستوری ندهد: آشکار = آشکاره.
    ۳- به صفت مختوم به ین پیوندد: زرین ه.
    ۴- به کلمه (صفت و اسم) مختوم به ان جمع پیوندد، به دو صورت: الف – غالباً قید سازد: مرد ان ه. ب – گاه صفت سازد: استادانه.
    ۵- (مانندگی) شباهت: پایه.
    ۶- دارایی و خداوندی: الف – به عدد پیوندد و اسم سازد: پنجه. ب – به عدد و معدود پیوندد و صفت سازد به معنی دارای آن عدد و معدود: دو دره. ج – گاه به اسم صوت پیوندد و اسم سازد: ترقه.
    ۷- اسم آلت – به فعل امر (دوم شخص مفرد) پیوندد و اسم آلت سازد: آتشزنه.
    ۸- اسم مفعول – به آخر مصدر مرخم = سوم شخص مفرد ماضی مطلق پیوندد و اسم مفعول سازد: آمده.
    ۹- اسم فاعل – به آخر سوم شخص جمع مضارع پیوندد و اسم فاعل سازد: آینده.
    ۱۰ – اسم مصدر – به ریشه فعل + دوم شخص امر حاضر پیوندد و اسم مصدر سازد: پذیره.
    ۱۱ – اسم مکان – به آخر اسم یا صفت پیوندد و نام مکانی خاص گردد: انجیره.
    ۱۲ – معرفه – در تداول به آخر اسم یا صفت به جای موصوف پیوندد و افاده معرفه کند: آقاهه.
    ۱۳ – تحقیر – گاه در تداول به آخر اسم پیوندد و افاده تحقیر کند: پسره.

      ه

      (حر.) سی و یکمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۵ در حساب ابجد.

        ه

        (هُ) (پش.) خوب، نیکو، هژیر، هویدا.

          پیمایش به بالا