هکذا

(ها کَ) [ ع. ] (ق مر.) به همین ترتیب، این چنین.

    هکری

    (هُ) (اِ.) زراعتی که با آب باران حاصل دهد، دیم.

      هکف

      (هَ کَ) (ص.) بیهوده، بی فایده.

        هکهک

        (هَ هَ) (اِ.)
        ۱- سکسکه.
        ۲- هق هق گریه.

          هل

          (هِ) (اِ.) میوه‌ای کوچک به اندازه بند انگشت با پوست تیره و دانه‌های خوش بو از درختی به همین نام.

            هل

            (هَ) [ ع. ] (از ادات استفهام) آیا.

              هلا

              (هَ) (شب جم.) کلمه تنبیه و ندا که برای آگاهانیدن به کار می‌رود.

                پیمایش به بالا