وراغ

(وَ)(اِ.)۱ – شعله آتش.
۲- روشن، فروغ.

    وراق

    (وَ رّ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- کاغذفروش.
    ۲- نویسنده.

      ورام

      (وَ) (اِ.)
      ۱- سهل و آسان.
      ۲- کمی و نقصان در وزن یا اندازه چیزی.

        ورانداز

        (وَ. اَ) (اِ.)
        ۱- اندازه (جامه و غیره).
        ۲- نقشه، مسوده.

          ورانداز کردن

          (~. کَ دَ) (مص م.) (عا.)
          ۱- اندازه چیزی را به نظر تعیین کردن.
          ۲- چیزی یا کسی رابه دقت نگریستن.

            پیمایش به بالا