(وَ) (اِ.) ۱- فلزی است محکم ترکیب شده از مس و روی و نیکل. ۲- پایتخت لهستان.
(وَ ط) [ ع. ورطه ] (اِ.)۱ – جای خطرناک. ۲- منجلاب، گرداب.
(وَ رَ) [ ع. ] (اِمص.) پرهیزگاری، پارسایی.
(وَ رْ) (اِ.) سد مانندی ساخته شده از چوب و علف و گِل.
(~.) [ ع. ] (اِ.) فروغ، روشنی.
(وَ غَ) (اِ.) برغست ؛ گیاهی است شبیه به اسفناج که پخته آن در بعضی خوراکیها به کار میرود.
(وَ. غَ دِ) (حامص.) تحریک، تحریض.
(وَ غُ لُ بِ دَ)(حامص.) ورقلمبیدن، ورغلنبیدن ؛ ورم کردن، دچار برآمدگی و قوز شدن.
(وَ رَّ) (ص.) شفیع، شفاعت کننده.
(وَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- برگ درخت. ۲- برگ کاغذ. ج. اوراق. ۳- دستهای کارت که با آن بازی کنند.