وصاف

(وَ صّ) [ ع. ] (ص.) وصف کننده، شناسنده وصف و بیان حال.

    وصایا

    (وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ وصیت، پندها، اندرزها.

      وصایت

      (وَ یا وِ یَ) [ ع. وصایه ] (اِ.) پند، نصیحت.

        وصف

        (وَ) [ ع. ] (مص م.) بیان کردن، شرح حال و چگونگی چیزی را گفتن. ؛ ~العیش نصف العیش بیان خوشی نصفی از خوشی است.

          وصل

          (وُ یا وِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- استخوانی که نشکند و با استخوان دیگر نیامی‌زد.
          ۲- فراهم آمدنگاه دو استخوان، محل اتصال دو استخوان ؛ ج. اوصال.

            وصل

            (وَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) پیوستن، به هم رسیدن.
            ۲- (مص م.) پیوند کردن، پیوند دادن.

              وصلت

              (وَ لَ) [ ع. وصله ] (اِ.)پیوستن، پیوستگی.

                وصله

                (وَ لِ) [ ع. وصله ] (اِ.) پینه، پاره.

                  پیمایش به بالا