وعل

(وَ) (اِ.) بز کوهی ؛ ج. اوعال.

    وعواع

    (وَ) [ ع. ] (اِصت.) آواز سگ و گرگ و شغال ماده.

      وعید

      (وَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) وعده بد دادن، بیم دادن.
      ۲- (اِ.) وعده بد، تهدید.

        وغ زده

        (وَ. زَ دِ) (ص مف.) (عا.) وق زده ؛
        ۱- چشم بی حالت و بیرون پریده.
        ۲- جای ساکت و خاموش.
        ۳- سرد، بدون گرما.

          وغ وغ ساحاب

          (وَ. وَ) (اِ.) = وغ وغ صاهاب: نوعی اسباب بازی ساخته شده از یک استوانه کاغذی که دو قاعده آن را با مقوایی گِرد می‌بستند و درون آن مهره‌هایی قرار می‌دادند سپس با نزدیک کردن دو قاعده به هم و دور کردنشان صدایی از آن برمی خاست.

            وغا

            (وَ) [ ع. وغی ] (اِ.) کارزار، جنگ.

              وغب

              (وَ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- احمق، گول.
              ۲- ناکس، فرومایه.
              ۳- دارای بدن ضعیف.

                وغد

                (وَ) [ ع. ]
                ۱- (ص.) گول، احمق.
                ۲- بنده، خدمتکار.
                ۳- (اِ.) بادنجان.

                  پیمایش به بالا