وقفه

(وَ فِ یا فَ) [ ازع. ] (اِمص.)
۱- توقف، ایست.
۲- توقف در حرفی از کلمه.
۳- فراغت، فرصت.

    وقود

    (وَ) [ ع. ] (اِ.) آن چه بدان آتش افروزند از هیزم باریک و گیاه خشک، فروزینه، آتشگیر، گیرانه.

      وقوع

      (وُ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) فرود آمدن، قرار گرفتن.
      ۲- (اِمص.) بروز، ظهور.

        وقوف

        (وُ) [ ع. ] (اِمص.)
        ۱- ایستادگی، ایست.
        ۲- آگاهی، بصیرت.

          وقیعت

          (وَ عَ) [ ع. وقیعه ] (اِ.)
          ۱- آسیب جنگ، کارزار. ج. وقایع.
          ۲- غیبت، بدگویی.

            پیمایش به بالا