یاسج

(س) (اِ.) یاسچ. یاسیج تیر پیکان دار.

    یاسر

    (س ِ) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) طرف چپ.
    ۲- (ص.) قمارباز.

      یاسمین

      (سَ) (اِ.)= یاسمن: گلی است خوشبو به رنگ زرد، سفید یا کبود.

        یاسین

        [ ع. ] (اِ.) یس ؛ نام یکی از سوره‌های قرآن.

          یاعلی

          (عَ) [ ع. ] (ندا.) این ترکیب در عرف فارسی زبانان در موارد مختلف به کار رود:
          ۱- هنگامی که دو آشنا به یکدیگر رسند و از دیدار هم خوش حال شوند. ؛~ گفتن باب دوستی با کسی گشودن.
          ۲- هنگامی که دسته جمعی بخواهند چیز سنگینی را از جا حرکت دهند. ؛ ~ کردن نام علی را گفتن و از او مدد خواستن.

            یافتن

            (تَ) (مص م.)
            ۱- پیدا کردن، حاصل کردن.
            ۲- به دست آوردن.
            ۳- شناختن.
            ۴- دیدن، حس کردن.

              پیمایش به بالا