آرام

۱ – (اِ.) قرار، سکون.
۲- درنگ.
۳- آسایش، راحتی.
۴- (ص.)ساکت، خاموش.
۵- امن.
۶- (ق.) به آهستگی.

    آرامش

    (مِ)
    ۱- (اِمص.) آرامیدن.
    ۲- وقار، سنگینی.
    ۳- (اِ.) خواب کوتاه و سبک.
    ۴- فراغت، آسایش.
    ۵- صلح وآشتی.
    ۶- سکون.

      آرامی

      (ص نسب.) قومی از قبایل سامی نژاد که نسبشان به «آرام» (اِرَم) پسر سام بن نوح می‌رسد. این قوم در قرن دوازده ق. م. به سرزمین‌های سوریه و شمال بین النهرین حمله بردند و بر دمشق و حلب دست یافتند. زبان منسوب به این قوم را زبان آرامی گویند.

        آرامیدن

        (دَ) (مص ل.)۱ – خفتن، استراحت کردن.
        ۲- قرار یافتن، آرام شدن.
        ۳- صبر کردن.

          آرایش

          (ی ِ)(اِمص.)
          ۱- زیب و زینت.
          ۲- آماده شدن و صف کشیدن سپاه.
          ۳- تصنع، ظاهر – سازی.
          ۴- زیبا کردن چهره.

            پیمایش به بالا